درودی بر اهل ترانه و دیگر دوستان

سلام

پس از اسباب کشی یک ماهه از بلاگفا به پرشین بلاگ بالاخره به روز شدم. با این ترانه که فصل تازه ای از منه٬ فصل باز تعریف تمام پیش ذهنیت های من و یا به بیانی تهی شدن از من دیرین و باور اینکه :  

«ز دعوی پری زان تهی می روی       

تهی آی تا پر معانی شوی»

 

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز

یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

 

یاد اون روزی می افتاد که کلاغ بد قصّه

اومد و نشست رو شونه ش گفت: « دیگه تنهایی بسّه

 

نزار از عشقت بمیرم دستاتو بزار تو دستم

به همین گندما سوگند تا همیشه با تو هستم»

 

اما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت

دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت

 

من مترسک شکسته تو همون کلاغ زشتی

قصه ی زخمی شدن رو تو روی تنم نوشتی

 

چشامو از کاسه در آر پیرهنمو پاره تر کن

با مترسکی که مرده هر جوری که خواستی سر کن

 

روح من دیگه اسیر نیست من دیگه خدای دشتم

خسته از پابستگی ها از تو و عشقت گذشتم  

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز...

 

/ 182 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا فلاح

سلام.... اينجا برای دوست داشتن بهانه لازم نيست... باور کنيد!! يا علی

مسلم وفايی نژاد

کارت بد نبود ولی نميشه روش موسيقی گذاشت وصرفن کلمات نو انديشه نو نمياره فک کن و علت موفقيت يغما رو پيدا کن موفق باشی

مهدی

سلام دوست عزيز... ترانه ی شما را خواندم...به نظر من شما بسيتر خوب سوژه و تصوير سازی می کنيد. اما در مورد وزن ها مشکل ديده می شود. مثل :به همین گندما قسم...يااما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت اميدوارم روزی اسم شما را در شناسنامه بهترين کارها ببينم.

الهام میزبان

سلام.خوبین؟ می دونین چی شده؟ . . . الهام میزبان به روز کرده!!! بیاین بچه رو تشویق کنین بلکه آدم شه.[دست][گل] منتظریم ها!

کانون ادبی زمستان

سلام جهت اطلاع از برنامه هاي كانون ادبي "زمستان" در بهار 1388 و ارائه پيشنهادات ارزشمند شما منتظر حضور شما هستيم. http://s-aram.blogfa.com/ كانون ادبي زمستان