غزل / ترانه

ترانه ای که غزل بود
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

سلام

بعد از مدت های مدید از غیبت کبرا برگشتم.از تمامی دوستانی که کامنت هایشان بی جواب ماند عذر خواهم.به زودی به همه سر میزنم.یه سری از لینک های عزیزان به خاطر تعمیرات وبلاگ موقتن حذف شده اند که به زودی برمی گردند.با یه ترانه به روزم.ترانه ای که غزل بود.دوست داشتید نقد کنید.صریح و بی پروا.

 

شب که می شه باز می افتم یاد مهتاب چشات
ساعت از دو هم گذشت الان دیگه خوابه چشات


یاد اون روز که می افتم حالی به حالی می شم
خوش به حالم که چشام نشسته تو قاب چشات


سرتا پا ترانه می شم وقتی از راه می رسی
تار و پودمو می لرزونی با مضراب چشات


گفتی دنبالم نیا ولی نگفتی چه جوری
تو خودت منو می کشونی تو گرداب چشات


اگه اجازه بدی می خوام بگم دوست دارم
اگه پر رویی نباشه پیش ارباب چشات


می خوام این ترانه رو با عشق تقدیمت کنم
اگه بر نمی خوره به غزل ناب چشات


شب که می شه اشک تنهایی می شینه تو چشام
خوش به حال شبی که رو تختمون خوابه چشات  

 

 

 


comment نظرات ()
ترانه و ترانه سرایی در ایران!؟
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥

  

درود و عشق بی پایان بر تمامی عزیزانم از جمله دوستانی که با حضور و نظرات سازنده شان به ادامه راه تشویقم کردند و  نیز اساتیدی که به تب ترانه لینک دادند که همینجا از تمامی شان تشکر ویژه می نمایم:

 

مونا زنده دل

سید مهدی موسوی

شهرام میرزایی

محمد پورمنصوریان

محمد حسینی مقدم

پژمان الماسی نیا

تازه های ادبی (مجتبی.م)

عماد

امیر سنجوری

صالح سجادی

صالح سجادی

مازیار عارفانی

فاطمه مرادی

فاطمه اختصاری

سهیک

مصطفی اسدی

شباهنگ

بهاره مکرم

م آشنا و شایان ربیعی

شایان ربیعی

مانی

زهرا محدثی

نیما صفار

ا. مانا

مهدی موسوی

آتنا امین

عباس ساغری

نوید شکیبا

علیرضا حسینی لرگانی

زهره جعفرزاده

محمد رضا رستم  پور

لیلا

حسین مصطفی پور

مهدی پور

سارا و خواهر سارا

پریا شجاعیان

عاطفه آریان

سوری خانم

آرام میراسماعیلی

زهرا معتمدی

آرش علیزاده

شبنم حکیم هاشمی

مصطفی

مجید عابدی

میثم دامیان

حمید سهرابی

هادی

سعید یوبال

زینت نور

بهنام دهقانی

دختر نارنج و ترنج

الهام میزبان

 

 

 ...و                                                                                                       

 از دوستانی که اسمشان از قلم افتاده عذر می خواهم. خبر بدهید که اسمتان را به لیست اضافه کنم.

 

می خواستم در این پست نقدی بر ترانه و ترانه سرایی در ایران بنویسم که منصرف شدم این روزها حال روحی و جسمی خوبی ندارم و احتمالن اگر نقدی بنویسم مقداری احساسی و غیر علمی از کار در می آید و همچنین ممکن است با لحنی تند... و به خیلی ها خوش نیاید.

 

با این حال بهتر از من می دانید که ترانه ی ما مدتهاست که مریض است. تب کرده. هذیان می گوید.

 

می دانید که ترانه تریبون بزرگی در دست کوتوله هاست و نمی توان نسبت به مذخرفاتی که به خورد یک ملت می دهند بی تفاوت نشست.

 

و در این بحبوحه اساتید اهل فضل و ادب با احتیاط از کنار ترانه رد می شوند مبادا دامنشان آلوده شود همان هایی که از  مردم دم می زنند و حتا خودشان هم از گزافه های روان پریشانه شان سر در نمی آورند.

 

سخن بسیار است و من بیمار...قول می دهم در پست های بعد با دیدی علمی به بررسی ترانه،کمبود ها و ظرفیت هایش بپردازم.

 

این هم یک ترانه از خودم. منتظر انتقاد های سازنده تان هستم. سپاسگذارم از وقتی که به این حقیر اختصاص دادید: 

 

 

 

یه روز Delete می کنم اسمتو نگی نگفتی!

یه روز توی سطل زباله ی دلم می افتی!

خودت راتو بکش برو نذار بد بشه

دلم شکستن دلت رو بلد بشه

Click نکن قلبم دیگه وا شدنی نیست

 Password قلب بسته پیدا شدنی نیست

 اصلن با چه زبون بگم؟ دوسِت ندارم

 عاشق پوست و گوشت بشم؟ مگه بی کارم؟

 گول زدنم دیگه برات آرزو شده

 Retry نزن! را نداره دستت رو شده

 به یک غریب بی وفا محبت کنم؟

 دیگه خوابشو ببینی باهات chat کنم

 به جای مرهمم شدی تموم دردم

کاش دلِ virus ایتو download نمی کردم

 

 


comment نظرات ()
درودی بر اهل ترانه و دیگر دوستان
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥

سلام

پس از اسباب کشی یک ماهه از بلاگفا به پرشین بلاگ بالاخره به روز شدم. با این ترانه که فصل تازه ای از منه٬ فصل باز تعریف تمام پیش ذهنیت های من و یا به بیانی تهی شدن از من دیرین و باور اینکه :  

«ز دعوی پری زان تهی می روی       

تهی آی تا پر معانی شوی»

 

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز

یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

 

یاد اون روزی می افتاد که کلاغ بد قصّه

اومد و نشست رو شونه ش گفت: « دیگه تنهایی بسّه

 

نزار از عشقت بمیرم دستاتو بزار تو دستم

به همین گندما سوگند تا همیشه با تو هستم»

 

اما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت

دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت

 

من مترسک شکسته تو همون کلاغ زشتی

قصه ی زخمی شدن رو تو روی تنم نوشتی

 

چشامو از کاسه در آر پیرهنمو پاره تر کن

با مترسکی که مرده هر جوری که خواستی سر کن

 

روح من دیگه اسیر نیست من دیگه خدای دشتم

خسته از پابستگی ها از تو و عشقت گذشتم  

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز...

 


comment نظرات ()