غزل / ترانه

ترانه ای که غزل بود
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

سلام

بعد از مدت های مدید از غیبت کبرا برگشتم.از تمامی دوستانی که کامنت هایشان بی جواب ماند عذر خواهم.به زودی به همه سر میزنم.یه سری از لینک های عزیزان به خاطر تعمیرات وبلاگ موقتن حذف شده اند که به زودی برمی گردند.با یه ترانه به روزم.ترانه ای که غزل بود.دوست داشتید نقد کنید.صریح و بی پروا.

 

شب که می شه باز می افتم یاد مهتاب چشات
ساعت از دو هم گذشت الان دیگه خوابه چشات


یاد اون روز که می افتم حالی به حالی می شم
خوش به حالم که چشام نشسته تو قاب چشات


سرتا پا ترانه می شم وقتی از راه می رسی
تار و پودمو می لرزونی با مضراب چشات


گفتی دنبالم نیا ولی نگفتی چه جوری
تو خودت منو می کشونی تو گرداب چشات


اگه اجازه بدی می خوام بگم دوست دارم
اگه پر رویی نباشه پیش ارباب چشات


می خوام این ترانه رو با عشق تقدیمت کنم
اگه بر نمی خوره به غزل ناب چشات


شب که می شه اشک تنهایی می شینه تو چشام
خوش به حال شبی که رو تختمون خوابه چشات  

 

 

 


comment نظرات ()