غزل / ترانه

درودی بر اهل ترانه و دیگر دوستان
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱٥

سلام

پس از اسباب کشی یک ماهه از بلاگفا به پرشین بلاگ بالاخره به روز شدم. با این ترانه که فصل تازه ای از منه٬ فصل باز تعریف تمام پیش ذهنیت های من و یا به بیانی تهی شدن از من دیرین و باور اینکه :  

«ز دعوی پری زان تهی می روی       

تهی آی تا پر معانی شوی»

 

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز

یه مترسک گریه می کرد دلش از تنهایی لبریز

 

یاد اون روزی می افتاد که کلاغ بد قصّه

اومد و نشست رو شونه ش گفت: « دیگه تنهایی بسّه

 

نزار از عشقت بمیرم دستاتو بزار تو دستم

به همین گندما سوگند تا همیشه با تو هستم»

 

اما محصول که درو شد رفت و اونو تنها گذاشت

دید که گندمی نمونده اونو با غماش جا گذاشت

 

من مترسک شکسته تو همون کلاغ زشتی

قصه ی زخمی شدن رو تو روی تنم نوشتی

 

چشامو از کاسه در آر پیرهنمو پاره تر کن

با مترسکی که مرده هر جوری که خواستی سر کن

 

روح من دیگه اسیر نیست من دیگه خدای دشتم

خسته از پابستگی ها از تو و عشقت گذشتم  

 

مزرعه ساکت و مرده زیربارونای پاییز...

 


comment نظرات ()