غزل / ترانه

آشتی با غزل
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٤

با تشکر از دوستانی که ترانه ی قبلی ام را نقد کردند باید بگویم بسیار از نقدهایشان بهره بردم اگر چه تعدادی از نقدها با نوعی کینه نسبت به نفس ترانه همراه بود اما اکثرشان دلسوزانه و علمی بود. قول می دهم با دقت تمام مشکلات مطرح شده از سوی دوستان را در نظر داشته و کیفیت کارهایم را بالاتر ببرم.

تعدادی از عزیزان ایراداتی مطرح کرده بودند که من احساس می کنم ناشی از عدم شناخت درست آنها از ترانه است و به ترانه ای خاص مثل کار بنده برنمی گردد جواب آنها را در این پست اگر بدهم این سوء تفاهم پیش می آید که از کار خودم دفاع میکنم پس تصمیم گرفتم این مسائل و مشابه آن را تحت عنوان «بررسی ترانه ، ظرفیت ها و ضعف های آن» در پست های بعدی ارائه دهم.

با الهه ی غزل آشتی کرده ام اگر چه کار خیلی قوی ای نیست اما بعد از ۴ سال برای شروع بد نیست.

 

خسته ام از نباید و باید

زندگی game over ندارد؟

 

هی فرار از خطر هی موانع

اضطراب و تهوعی ممتد

 

زندگی که فقط ‹گی› اش مانده

تحت اجبار خالقی که مد_

 

یون سخاوتش هستیم

آسمانی که زجر می بارد

 

روزهای copy و paste شده

آدمک های گیج بدعادت

 

خسته مثل حباب توی ژل

که فقط توی خواب می رقصد

 

خسته ام از توهم اینکه

روزهای قشنگ می آید

 

کاش این بازی game over داشت

کاش این قصه خواب... خوابی بد

 

 


comment نظرات ()
ترانه ای که غزل بود
نویسنده : راشد فلاحی - ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٢٦

سلام

بعد از مدت های مدید از غیبت کبرا برگشتم.از تمامی دوستانی که کامنت هایشان بی جواب ماند عذر خواهم.به زودی به همه سر میزنم.یه سری از لینک های عزیزان به خاطر تعمیرات وبلاگ موقتن حذف شده اند که به زودی برمی گردند.با یه ترانه به روزم.ترانه ای که غزل بود.دوست داشتید نقد کنید.صریح و بی پروا.

 

شب که می شه باز می افتم یاد مهتاب چشات
ساعت از دو هم گذشت الان دیگه خوابه چشات


یاد اون روز که می افتم حالی به حالی می شم
خوش به حالم که چشام نشسته تو قاب چشات


سرتا پا ترانه می شم وقتی از راه می رسی
تار و پودمو می لرزونی با مضراب چشات


گفتی دنبالم نیا ولی نگفتی چه جوری
تو خودت منو می کشونی تو گرداب چشات


اگه اجازه بدی می خوام بگم دوست دارم
اگه پر رویی نباشه پیش ارباب چشات


می خوام این ترانه رو با عشق تقدیمت کنم
اگه بر نمی خوره به غزل ناب چشات


شب که می شه اشک تنهایی می شینه تو چشام
خوش به حال شبی که رو تختمون خوابه چشات  

 

 

 


comment نظرات ()
← صفحه بعد